سیزده ماهگی
حدود 5 روز دیگه 14 ماهه میشم و مامانی بعد از دوماه بالاخره اومدن اینجا تا بنویسن که ما چیکارا می کنیم. چون مامان جون از اول مهر میرن سر کار و امسال بجای 4 روز 5 روز میرن و من خوشگلم که اینقده ورجه وورجه ایم نمی ذارم مامان جون سرش خلوت شه. تازه مامانی با اینهمه کار واسم یه شلوار راحتی و کلاه و زیرپیرن دوخته و حالا داره یه جلیقه جدید هم می بافه باسم. من کوشولوی ناناسی، از وختی هنوز یه سالم نبود بلد شدم چن تا کلمه بگم! یکیش : آبّر:Abbar ( وقتی چشمم به مهر و تسبیح و جانماز میفته) یعنی الله اکبر و باهاش دست راستمو میبرم لب گوشم و سجه هم میکنم! دومی : آب! اما حالا که 14 ماهه دارم میشم دیگه آبّر نم...


